‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه ی بیمار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه ی بیمار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

ارزش های متوسط همچون بیابانی خالی از تابلوهای راهنما


دیشب دوباره بحثی شد درباره ی کتاب کیوساکی ( پدر پولدار، پدر فقیر ) و ارزش های متوسط. طرف مقابل مثل همیشه روی ارزش های والای انسانی مثل قناعت، مناعت طبع، مصرف کمتر و حفظ محیط زیست تاکید می کرد و معتقد بود چنین کتاب هایی در تعارض با ارزش های والای انسانی هستند. به علاوه باعث نابودی محیط زیست (!) و هزار تا کوفت و زهرمار دیگر می شوند! طبیعتا من هم، همانطور که قبلا هم گفته م و نوشته م، مخالف این حرف های غیر واقع گرایانه بودم و مثل همیشه روی لزوم به رسمیت شناختن ارزش ها و علایق متوسطی مثل علاقه به ثروت، شهرت، غریزه ی جنسی، باده نوشی، قماربازی و ... تاکید کردم.
طبیعتا دوباره به نتیجه ای نرسیدیم. شاید به این خاطر که من صورت بندی درستی از استدلال هام ارائه نکردم. لابد چون، به اشتباه، فکر می کنم موضعم آنقدر عقلانی است که فهمش نیاز به تلاش زیادی ندارد- همانطور که گفتم... به اشتباه!
بگذریم.
اما... اینجا نمی خواهم دوباره حرف های تکراری گذشته ام را تکرار کنم. بلکه به دنبال آنم تا از منظری متفاوت به قضیه نگاه کنم. حرف هایم را در احکامی چندگانه می آورم و تذکر می دهم این ها هم مانند قبلی ها در واقع صورت بندی های خامی هستند از طرح و اندیشه ای کلی در باب بازگشت به عقلانیت ارزشی و لزوم به رسمیت شناختن ارزش های متوسط. امید که بتوانم این طرح را به جای درست و درمانی برسانم.

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

سیل در پاکستان و غفلت دیرپا و دیرسال ما


همه مان مشغول خودیم و هیچ کس حواسش به پاکستان نیست. چهارده میلیون آدم - و به روایتی بیست میلیون- گرفتار سیل شده اند و هیچ کس- در تمام دنیا هیچ کس- نیست که غصه شان را بخورد. بنا به گزارش آژانس آوارگان سازمان ملل این تعداد از جمع آسیب دیدگان سونامی شرق آسیا و زلزله ی سال 2005 پاکستان و زلزله ی هاییتی بیشتر است. اینجا را ببینید.
حس بدی است. ما که به حساب همسایه اشان هستیم و همکیش شان هستیم و شاید برخی هامان- حداقل ساکنان بلوچستان- یک جورهایی به آنها ربط نژادی دارند هم زده ایم به رگ بی خیالی. بدبختی های خودمان آنقدر هست که جا برای کسی دیگر نباشد. بقیه که جای خود دارند.
یک زلزله ی ساده در کشوری جهان سومی پنجاه هزار نفر کشته و چند صد هزار نفر آواره به جا می گذارد و یک باران موسمی– نه عادی که همیشگی و هر ساله؛ بنابراین قابل پیش بینی- جمعیتی بیست میلیون نفری را بی خانمان می کند. هواپیماها هم که مدام سقوط می کنند و جاده ها هم که بی حساب کشته می گیرند و آش ولاش

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

مقدمه ای بر بحث جامعه ی بیمار

سال هاست که چیزی ذهنم را به خود مشغول کرده. و آن هم این است که چرا برخی جوامع بسیار پویا اند و بی وقفه محصولات نو تولید می کنند و رویه ها ی ثبیت شده و کهنه را اصلاح می کنند و به جای آن روش های تازه و بهتر قرار می دهند - شبیه همان کاری که شومپیتر در مبحث کارآفرینی دارد: تخریب خلاقانه(Creative Destruction). یا بحث بسیار ارزشمند ماکس وبر در باب عقلانیت مدرن. اما در مقابل بعضی جوامع هم هستند که سال ها و دهه ها و چه بسا قرن ها با مشکلاتی تکراری دست و پنجه نرم می کنند و از برطرف کردن آنها عاجزند. ایران خودمان نمونه ی حاضر و آماده ی جوامع نوع دوم است. جوامعی که من فعلا نام "جوامع بیمار" را بر آنها نهاده ام. بر طبق تعریف  جامعه ی بیمار جامعه ای است که رویه ها و محصولات و فرآیندهای انجام امور در آن اصلاح نمی شوند. ویژگی اصلی اش هم همین تولید "پیکان" است. تولید پیکان و امثال آن نمود بیرونی دردی است بسیار کهنه... کاش مشکلمان همین بود... اما این رشته سر دراز دارد. فاجعه این است که محصولات سخت به کنار، تولیدات نرم  - چیزهایی از جنس فکر، هنر و ... - نیز اصلاح نمی شوند.
جامعه ی بیمار دچار نوعی تصلب وحشتناک است. برعکس شکوفایی حیرت انگیز جوامع مدرن  جامعه ی بیمار در دهه ها و حتی قرن های پیش زندگی می کند...
فکر می کنم بخش مهمی از کار مربوط به انحصار باشد. دیروز در فیس بوک نوشتم انحصار پیکان در دست ایران خودرو است و انحصار دین در دست حوزه ی علمیه. نتیجه اینکه ما در عقب ماندگی و پسرفت این جهانی و آن جهانی ایم...
اما این هم هست که همه چیز را گردن انحصار انداختن ساده کردن بیش از اندازه موضوع است. یعنی فرضیه ی "انحصار دلیل اصلی عدم اصلاح فرآیندهاست" نمی تواند تمام مشاهدات ما را در خود جای دهد. پدیده هایی مثل نظام ناکارآمد مالیاتی، کنکور دانشگاه ها و قوانین راهنمایی و رانندگی موارد بسیار دم دستی ای هستند که نشان می دهند فرضیه ی انحصار از تبیین بخش مهمی از پدیده ها در جامعه ی بیمار عاجز است. هر چند که برخی ها را -  از جمله همین تولید پیکان- می تواند....
ادامه ی این بحث را در آینده پی می گیرم.