ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

ترجمه ی مدخل فلسفه ی علم دایره المعارف علم و دین- بخش دوم

عقلانیت علمی و تغییر تئوری ها
در ابتدای دهه ی 1960 میلادی، توجهات از  متدولوژی علمی[1] به فرآیندِ جابجاییِ تئوری ها در علم [2] تغییر کرد. این تغییر کانون توجه تا حد بسیار زیادی متاثر بود از  انتشار کتاب توماس کوهن ( 1922-1996 ) [3]، یعنی ساختار انقلاب های علمی[4]، در سال 1962 میلادی. کوهن در این کتاب ادعا می کند که فلسفه ی علم باید تمام هم و غم خود را به ارزیابی دقیق تاریخ علم و اکتشافات علمی معطوف کند و بس.
این حکم، به معنای پذیرش این واقعیت است که میان علم و  زمانه اش وحدت و یکپارچگی وجود دارد و فیلسوف علم  نباید به علم از منظر معاصر خویش بنگرد. این رهیافت تاریخ نگارانه ی [5] جدید، کوهن را به رد بخش اعظمی از فلسفه ی علم سنتی رهنمون کرد. آن بخش هایی که او ردشان کرد اینها بودند: تلقی تاییدگرا و ابطال گرا [6] از فرآیند ارزیابی تئوری ها؛ این عقیده که علم انباشتی [7] است؛ تمایز میان مقام کشف و مقام توجیه [8]؛ و ایده ی آزمایش تعیین کننده [9].

کوهن بر آن است که که علم دارای سه مرحله ی متفاوت است: علم پیشا پارادایم [10]، علم متعارف [11] و علم انقلابی [12]. مهمترین چیزی که به فهم این مرحله ها کمک می کند، مفهوم پارادایم در نظر کوهن است. او این واژه را در دو معنای کلی به کار می گیرد. اول، او از این واژه برای اشاره به یک سرمشق [13] استفاده می کند، سرمشق به معنای راه حلی است که برای حل مساله ای واقعی به کار رفته یا دستاورد علمیی است که همچون مدلی برای حل دیگر مسایل علمی مورد استفاده قرار گرفته است. دوم، و به طور گسترده تر، منظور او از پارادیم یک ماتریس نظم دهنده [14] است که نه تنها شامل نمونه های واقعی می شود بلکه قوانین، تعاریف، پیش فرض های متافیزیکی و ارزش ها را نیز در بر می گیرد. پارادایم است که تعیین می کند چه چیزی باید مساله ی علمی قابل قبول یا راه حل علمی مورد پذیرش به حساب آید. در دوران غلبه ی علم متعارف، نابهنجاری هایی رخ می دهند که در مقابل راه حل های موجود در داخل چهارچوب پارادایم مقاومت می کنند. اگر این نابهنجاری ها باقی بمانند و زیاد شوند می توانند منجر به وقوع بحران در علم متعارف شوند. علم انقلابی در نظر کوهن " آن دوره های تحولی و غیر انباشتی است که در آن ها یک پارادایم قدیمی جای خود را – به طور کامل با جزئی – به یک پارادایم تازه و ناسازگار با آن می دهد." کوهن بر آن است که دوره های علم متعارفی را که قبل و پس از انقلاب علمی وجود دارند نمی توان با هم مقایسه کرد. آنها مقایسه ناپذیر [15] اند. او ادامه می دهد که انگار چنان است که دانشمندان معتقد به پارادایم های متفاوت در جهان هایی بیگانه از هم زندگی و کار می کنند. کوهن با لحن جدل آمیز و جسورانه ای ادعا می کند که رها کردن یک پارادایم و پذیرفتن پارادایمی دیگر شباهت زیادی به رها کردن یک دین و پذیرش دینی دیگر دارد.
کوهن در تکمله ی سال 1966 خود بر کتاب ساختار انقلاب های علمی و همچنین مقاله ی "عینیت، ارزش داوری، و انتخاب تئوری ( 1977 )" [16]  به اتهامات وارد شده - مبنی بر اینکه تلقی او از علم به غیر عقلانی شدن علم و نسبی گرایی می انجامد – پاسخ می دهد. کوهن در مقابل اتهام غیر عقلانیت، می نویسد که ارزش ها ( چیزهایی مانند قدرت پیش بینی درست [17]، سادگی [18]، انسجام درونی [19]، و همبستگی با تئوری های همسایه [20]) بنیانی مشترک و عینی برای انتخاب از میان تئوری ها در اختیار دانشمند می گذارند. کوهن در مقابل اتهام نسبی گرایی می نویسد که پارادیم ها در نهایت باید بر اساس قابلیتشان در حل "پازل ها" ارزیابی شوند. کوهن به همین معنا از پیشرفت عینی در علم اعتقاد دارد: نیوتون پازل های بیشتری را به نسبت ارسطو حل می کند، و آلبرت اینشتین پازل های بیشتری را به نسبت نیوتون. چیزی که کوهن باش مخالف است واقع گرایی [21] است. واقع گرایی ادعا می کند مسیر پیوسته و منسجمی به سمت افزایش درک ما از هستی [22] وجود دارد و علم در حال نزدیک تر شدن به حقیقت است.
فلاسفه ی علم بعدیی که متاثر از کوهن بودند شاخه های متفاوتی از اندیشه اش را در مسیرهای متفاوت بسط دادند. فیرابند [23]، که تقریبا همزمان با کوهن، تزی مبنی بر سنجش ناپذیری را ارائه کرد، بعدها نسبی گرا شد. دیگران، کسانی مانند لاری لادن [24]، به دنبال آن افتادند تا در مقابل تهدید ناشی از تصویر کل گرای کوهن از تغییر تئوری ها در علم، از عقلانیت علم دفاع کنند. بنا به نظر لادن، نگاهی دقیق تر به تاریخ علم نشان می دهد که یک پارادایم، به طور یک باره و تمام و کمال، جای خود را به پارادایمی دیگر نمی دهد، بلکه اجزایی از ماتریس نظم دهنده ( مثلا متدها، ارزش ها، و هستی شناسی پارادایم ) به صورت منفرد و جدا- جدا مورد بحث و چانه زنی قرار می گیرند. او درباره ی انتخاب تئوری ها می نویسد: "زمینه های مشترک زیادی میان تئوری های رقیب وجود دارد. این زمینه های مشترک امید به یافتن منظری ارشمیدسی را به وجود می آورند که با کمک آن بتوان به طور عقلانی میان تئوری های مختلف میانجی گری کرد و یکی از آنها را برگزید." او این دیدگاه بدیل را مدل سه بعدی تغییر علمی [25] نام می نهد.

رئالیسم علمی در مقابل آنتی رئالیسم

 اصطلاحات رئالیسم و آنتی رئالیسم برای پوشش دادن طیف متنوعی از دیدگاه ها مورد استفاده قرار می گیرند. در هر صورت، با پاسخ دادن به سه پرسش مهم می توان بین مواضع اساسی آن ها تمایز برقرار کرد: 1- آیا جهانی مستقل از ذهن [26] وجود دارد؟ 2-  آیا اصولا ما می توانیم در مورد این دنیا کسب معرفت کنیم ؟ 3-  هدف علم چیست؟ واقع گرایان ( و بسیاری از ضد واقع گرایان ) وجود جهانی مستقل از ذهن را تایید می کنند. آن دسته از ضد واقع گرایان که این امر را انکار می کنند مدافع برخی اشکال ایده آلیسم اند. [در پاسخ به پرسش دوم]، واقع گرایان گرایش به این دارند که درباره ی توانایی ما برای کسب معرفت از جهان، خوشبین باشند، حال آنکه  ضد واقع گرایان به شیوه های مختلف استدلال می کنند که هیچ تضمینی برای این خوشبینی وجود ندارد. [و در پاسخ به پرسش سوم] واقع گرایان معمولا بر آنند که هدف علم رسیدن به حقیقت است، در حالی که ضد واقع گرایان عقیده دارند که هدف علم چیزی کمتر از این است.
در انتهای طیف واقع گرایی، واقع گرایی خام [27] وجود دارد – یعنی این عقیده که علم آینه ی کامل و تحریف نشده ی جهان مستقل از ذهن است و تئوری های علمی دقیقا و به معنای دقیق کلمه، حقیقی اند. روایت های پرداخته شده تری از واقع گرایی، مانند دیدگاه ارنان مک مولن [28]، بر آن اند که واقع گرایی به این معناست که موفقیت طولانی مدت یک تئوری علمی، خود دلیلی است برای باور به این امر که چیزی مانند چیزها [29] و ساختارهایی [30] که تئوری وجود آن ها را فرض کرده است، حقیقتا وجود دارند. بنا به عقیده ی مک مولن، بخشی مهم از هدف علم ارائه ی استعارات سودمند [31] است. دفاع بسیاری از دانشمندان از واقع گرایی بر این زمینه واقع شده که واقع گرایی بهترین تبیین را برای موفقیت علم ارائه می کند. بنا به نظر این دسته از دانشمندان، اگر تئوری های علمی حداقل تا حدودی حقیقی نبودند موفقیت گسترده ی علم چیزی مانند معجزه می بود. دیگران بر آنند که پرسش مناسب برای واقع گرایی این نیست که آیا برخی تئوری ها حقیقی اند یا تقریبا حقیقی اند، بلکه این است که آیا برخی چیزها [32] وجود دارند یا نه. بر طبقentity realism  یان هکینگ [33]، دانشمند می تواند نتیجه بگیرد که، مثلا، دلیل وجود الکترون ها این است که محققان از راه آزمایش ابزارهایی ساخته اند و این ابزارها برای کاوش در دیگر بخش های طبیعت از الکترون ها استفاده می کنند. میان رئالیسم تئوریک و entity realism دیگاه دیگری نیز وجود دارد که به واقع گرایی ساختاری [34] معروف شده است. این دیدگاه، که جان وارل [35] به هانری پوانکاره [36] نسبتش می دهد، وجود جهانی مستقل از ذهن را تایید می کند، اما دسترسی معرفتی به جهان را به ویژگی های ساختاری آن محدود می کند. بنابراین علی رغم تغییرات رادیکال در هستی شناسی، تداومی از ساختارها در حین تغییر تئوری های علمی وجود دارد. منظور از ساختار در اینجا به خوبی روشن نیست، اما در علوم فیزیکی، منظور همان ساختارهایی است که در شکل ریاضیاتی تئوری بیان می شود.
مخالفت ها با واقع گرایی از منابع مختلفی سرچشمه گرفته اند و به انواع مختلفی از دیدگاه های ضد واقع گرا منجر شده اند. کوهن و لادن بر آنند که تاریخ علم واقع گرایی را تایید نمی کند. دیدگاه کوهن را می توان شکلی از ابزارگرایی [37] دانست. ابزارگرایی بر آن است که تئوری های علمی صرفا ابزارهای مفیدی اند برای انجام پیش بینی ها و حل مسائل. دیگر دیدگاه های ضد واقع گرا، مانند تجربه گرایی استنتاجی [38] باس فان فراسن [39]، ریشه در سنت تجربه گرا دارند. بر طبق دیدگاه فان فراسن، تنها هدف علم این است که تئوری هایی ارائه کند که از نظر تجربی مناسب اند و تئوریی از نظر تجربی مناسب است که آنچه درباره ی چیزهای دیدنی می گوید درست باشد. بر طبق این دیدگاه، دانشمند مجبور نیست که وجود هستی های نادیدنی – چیزهایی مانند الکترون – را بپذیرد.
شاخه ی سوم ضد واقع گرایی، که به social constructivism معروف است، ریشه در جامعه شناسی دارد. معتقدان به این دیدگاه به دنبال آن اند تا ماهیت فعالیت علمی در آزمایشگاه را به همان شیوه ای درک کنند که انسان شناس هنگام روبرو شدن با فرهنگی بیگانه عمل می کند. کانستراکتیویست های اجتماعی، کسانی مانند دیوید بلور [40] از مکتب ادینبورگ، این رویکرد فلسفی به علم را که عقیده دارد علم، باور حقیقی موجهی است رد می کنند. و در عوض بر آنند که علم هر چیزی است که مورد تایید جمعیِ گروهی خاص از انسان ها در زمانی خاص باشد. این امر باعث می شود که این دیدگاه شکلی از نسبی گرایی شود. علت اینکه به این دیدگاه کانستراکتیویسم گفته شده این است که بنا به نظر آن، حقایق و دانش علمی بیشتر برساخته است تا کشف شده. بسته به این که این فرآیند برساختن علمی را کاملا اجتماعی بدانیم یا خیر، به روایت های قوی تر و ضعیف تر این رویکرد خواهیم رسید. آرتور فاین [41] - که بر آن است که social constructivism درس های روش شناسانه ی مهمی برای فلسفه ی علم دارد - واقع گرایی و ضد واقع گرایی را رد می کند. فاین به جای آن، از یک موضع مینی مالیستی دفاع می کند که نامش را  نگرش هستی شناسانه ی طبیعی [42] نهاده است. این نگرش بر آن است که ادعاهای علم را باید به همان ترتیبی پذیرفت که شخص شواهد ناشی از حس هایش را می پذیرد، بدون افزودن هرگونه ادعای اضافیی مانندِ " و این واقعا حقیقی است"، یا  "و این تنها داستانی مفید است."



..........................................................
پاورقی ها:
1. scientific methodology
2. scientific change
3. Thomas Kuhn
4. The Structure of Scientific Revolutions
5. historiographical
6. confirmationist and falsificationist
7. cumulative
8. context of discovery and context of justification
9. crucial experiment
10. pre-paradigm science
11. normal science
12. revolutionary science
13. exemplar
14. disciplinary matrix
15. incommensurable
16. Objectivity, Value Judgment, and Theory Choice
17. predictive accuracy
18. simplicity
19. internal consistency
20. coherence with neighboring theories
21. realism
22. ontological development
23. Feyerabend
24. Larry Laudan
25. reticulated model of scientific change. 
26. mind-independent world
27. naïve realism
28. Ernan McMullin
29. entities
30. structures
31. fruitful metaphors
32. entity
33. Ian Hacking
34. structural realism
35. John Worrall
36. Henri Poincaré   (1854–1912),
37. instrumentalism
38. constructive empiricism
39.  Bas van Fraassen
40. David Bloor
41. Arthur Fine
42. natural ontological attitude

۴ نظر:

  1. روح الله جان استفاده کردم. خیلی کار خوبی کردی. یک پیشنهاد: در فضای سایبر نوشته‌ای که چند تکه باشد و در قالب اچ-تی-ام-ال چندان ماندگار نمی‌شود اما اگر وقتی بخش سوم را هم نوشتی، کل سه بخش را در یک پی-دی-اف چشم‌نواز برای دانلود بگذاری و در ابتدایش هم بنویسی این ترجمه‌ای است از فلان بخش فلان کتاب، خیلی ماندگارتر خواهد شد. اگر خواستی وقتی تمام شد برای من بفرست فایل ورد را من این کار را برایت می‌کنم و بعد لینک آن‌را ذیل انتهای بخش سه-پایانی-می‌گذاری. این‌طوری ترجمه ماندگارتر می‌شود. به امید دیدار

    پاسخحذف
  2. به به جناب میردامادی عزیز...آقا اولا که دلمان در فیس بوکیه برایتان تنگ شده است. نیستید قربان!
    ثانیا اینکه خوشحالم کردید. خواننده داشتن خوب است و خواننده ی خوب داشتن خوبتر... البته خوشتر می داشتم که اگر ایرادی هم می دیدید تذکر می دادید.
    ثالثا نظر لطفتان است و چشم. پیشنهاد خوبی است. این کار را خواهم کرد. شاید هم برای شما فرستادم تا شما زحمتش را بکشید. :)))
    البته همانطور که در ابتدای بخش اول هم گفته م، وقت چندانی صرف صیقل دادن متن نکرده م، و دلم رضا نمی دهد که بدون یک ویرایش دیگر پی-ی.اف ش کنم.
    همین. باز هم ممنون دوست گرامی. پایدار باشید

    پاسخحذف
  3. مخلصیم روح الله جان. آقا بنده مشتری وبلاگ شما هستم و یکی از آرزوهایم این است که روزگاری این اوضاع سیاسی کمی مرتب شود که بتوانم سفر بی دردسری به ایران بکنم و یک سفر بیایم قم و شما و علی اشرف و سید مرتضی و سید حسن اسلامی و منصور شمس را ببینم. بله مدتی است فیس‌بوکم را به نحو موقت غیر فعال کرده ام زیرا سرم درگیر این ترجمه‌های کوفتی است خود شما که ماشاءالله خریط فن ترجمه هستید می‌دانید. ترجمه‌ی شما همین طوری صیقل نخورده هم روان و خوش‌گوار بود. خیلی خوب است که گه گاهی مدخل‌های موقعیتی هم ترجمه کنی مختص وبلاگت مثلا خود من گاهی می کنم این کار را و سال قبل به مناسبت رمضان مدخل رمضان دايره المعارف اسلام را ترجمه کردم. خلاصه ما مخلصیم.

    پاسخحذف
  4. ممنون یاسر جان...نظر لطفتان است... بله. ما هم آرزومان این است که " این اوضاع سیاسی کمی مرتب شود " و فرمان عفو عمومی بدهند و سند منزل پدری از گرو در بیاید. آخر از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، فعلا با وثیقه بیرون ایم!
    و البته دیدار دوستان هم بسیار ذوق بخش است.. بله، کاش فرصتی دست می داد و قم می آمدید و با علی اشرف فتحی و منصور شمس و بقیه گعده ای می گرفتیم و چیزها می گفتیم و چیزها می شنیدیم. اما خدا را چه دیدید؟ از آن طرفش هم شدنی است...شاید ما همه مان مجبور شدیم بیاییم نزد شما
    :)
    ....
    و ممنون از نظر خطاپوشی که به ترجمه هام دارید... و البته همچنان دوست تر دارم که ایرادهاشان را نیز بگویید تا اصلاح کنم.
    و دست آخر اینکه ترجمه ی مدخل های موقعیتی و مناسبتی هم پیشنهاد خوبی است. به روی چشم!

    پاسخحذف