انسان ها چه زمانی از یک راه حل ( تبیین ) خاص دست می کشند؟
آیا همانطور که پوپر می گوید باید به محض برخورد با اولین شواهد نقض کننده فرضیه مان را به کناری بیندازیم و به سراغ توضیحی تازه برای پدیده بگردیم؟
شواهد بسیاری وجود دارد که انسان ها چنین کاری نمی کنند...
مسلمان مومنی را در نظر بگیرید که برای رفع خشکسالی نماز باران می خواند. چه بسا کار او نتیجه ای ندهد - و در عمل نیز بارها چنین اتفاقی افتاده است. اما احتمال بسیار اندکی وجود دارد که او اعتقادش را به نماز باران از دست بدهد. او همچنان - و به وقت اضطرار - نماز باران خواهد خواند؛ امیدوار و مومن...
اما چگونه چنین چیزی ممکن است.
*
بد نیست نقبی بزنیم به تز دوئم در فلسفه ی علم:
آزمایش فیزیکی هیچ گاه نمی تواند فرضیه ی منفردی را محکوم کند، بلکه تنها می تواند کل دسته ای نظری را ساقط سازد- به بیان دیکر آزمایش سرنوشت ساز در فیزیک ممکن نیست. آنگاه که آزمایش مخالف پیش بینی های فیزیکدان باشد، آنچه او فرا می گیرد این است که دست کم یکی از فرضیاتی که این گروه را تشکیل می دهند غیر قابل قبول است و باید تغییر کند...
*
شاید آن نمازخوان مومن نیز- نا آگاهانه - چنین شیوه ای را در پیش می گیرد. او هنگام نماز باران خواندن با یک فرضیه ی منفرد سرو کار ندارد. او یک قانون کلی دارد - اگر نماز باران بخوانید باران خواهد بارید- و انبوهی فرضیات کمکی در باب شرایط انجام این کار و ویژگی های نمازگزاران و غیره و غیره... این قانون کلی و مجموعه ی فرضیات کمکی - بر روی هم - دسته ای نظری در باب شرایط استجابت دعا می سازند.
نباریدن باران تنها می تواند حکم به محکومیت کل دسته ی نظری بدهد. این امر به این معناست که دست کم یکی از اعضای دسته نظری باطل است. اما نمی توان دست روی جزء خاصی گذاشت و حکمی قطعی داد. خوشا به حال مومنان. زیرا همین حقیقت این امکان را به آنان می دهد که همچنان به نماز باران معتقد باشند. قدر مسلم اینکه در زنجیره ی قانون کلی و فرضیات کمکی، محکم ترین حلقه ی زنجیر همین ایمان به نماز باران است و باید ایراد را در یکی از آن انبوه فرضیات کمکی جست...
با این توضیحات می اندیشم که انسان مومن حق دارد که همچنان به مفید و موثر بودن نماز باران ایمان داشته باشد. و نمی توان این ایمان را ایمانی کور و غیرعقلانی به حساب آورد. کنش او دقیقا از جنس کنش فیزیکدان - احیانا ملحد - فرن بیست و یکمی است.