عقلانیت علمی و تغییر تئوری ها
در ابتدای دهه ی 1960 میلادی، توجهات از متدولوژی علمی[1] به فرآیندِ جابجاییِ تئوری ها در علم [2] تغییر کرد. این تغییر کانون توجه تا حد بسیار زیادی متاثر بود از انتشار کتاب توماس کوهن ( 1922-1996 ) [3]، یعنی ساختار انقلاب های علمی[4]، در سال 1962 میلادی. کوهن در این کتاب ادعا می کند که فلسفه ی علم باید تمام هم و غم خود را به ارزیابی دقیق تاریخ علم و اکتشافات علمی معطوف کند و بس.
این حکم، به معنای پذیرش این واقعیت است که میان علم و زمانه اش وحدت و یکپارچگی وجود دارد و فیلسوف علم نباید به علم از منظر معاصر خویش بنگرد. این رهیافت تاریخ نگارانه ی [5] جدید، کوهن را به رد بخش اعظمی از فلسفه ی علم سنتی رهنمون کرد. آن بخش هایی که او ردشان کرد اینها بودند: تلقی تاییدگرا و ابطال گرا [6] از فرآیند ارزیابی تئوری ها؛ این عقیده که علم انباشتی [7] است؛ تمایز میان مقام کشف و مقام توجیه [8]؛ و ایده ی آزمایش تعیین کننده [9].