ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

فرآیند ترجمه و معضل افزایش ابهام


[ توضیح:
 در یادداشت های گذشته به معضلات ناشی از تعاریف سنتی از کار ترجمه و وظیفه  ی مترجم پرداختم. در آن یادداشت ها تمام تلاشم این بود که نشان دهم تعاریف نامناسب از مفاهیمی مانند "ترجمه ی خوب" و "وفاداری به متن اصلی" به تولید ترجمه هایی انجامیده که ظاهرا به متن اصلی وفادارند اما خواندنی نیستند، زیرا خواننده ناچار است برای فهم پیام نهفته در متن، انرژیی فوق حد تصور مصرف کند و اغلب هم پس از تلاش زیاد و ناامیدی از فهم ظرایف متن، یا کلا از خیر خواندن بگذرد یا به همان فهم کج دار و مریز خود بسنده کند. نامی که برای این ترجمه ها پیشنهاد کردم ترجمه ی زورگویانه بود در مقابل ترجمه ی فروتنانه. ترجمه ی زورگویانه ترجمه ای است که به خواننده زور می گوید و از او چیزی را می خواهد که حتی مولف نیز از خواننده ی بومی زبان خود نخواسته است. بر همین اساس پیشنهاد کردم که به تعریف ترجمه ی خوب شرطی دیگر نیز، به جز وفاداری، اضافه شود: ترجمه ی خوب ترجمه ای است که به متن اصلی وفادار است و در عین حال باری بیش از اندازه بر دوش خواننده نمی گذارد و چیزی را از او نمی خواهد که حتی مولف نیز از خواننده ی بومی زبان خود نخواسته است. ترجمه ی خوب ترجمه ای است که خواننده هنگام مواجهه با آن همان انرژیی را صرف کند که خواننده ی بومی برای فهم متن در زبان مبدا صرف می کند، و نه بیشتر.
در این یادداشت به دوگانه ی وضوح / ابهام می پردازم که ارتباطی تنگاتنگ با تعریف فوق از ترجمه ی خوب دارند.]

1- زبان های مختلف از بسیاری جهات با یکدیگر تفاوت دارند. پس این طبیعی است که در فرآیند ترجمه از زبانی به زبان دیگر، بعضی چیزها قابل ترجمه نباشند. از این حادثه گریزی و گریزی نیست. همیشه مقداری پارازیت بر سر راه انتقال پیام وجود دارد. این پارازیت ها پیام را، کم و بیش، دیگرگون می کنند. همانطور که گفتم از این حادثه گریزی و گزیری نیست. اما مهم این است که نسبت به مساله ی ابهام هوشیار باشیم و با دست خود آن را تشدید نکنیم. تعریف سنتی از وفاداری – یعنی این پندار باطل که والاترین وظیفه و هنر مترجم این است که یک جمله در زبان مبدا را به یک جمله و فقط یک جمله در زبان مقصد ترجمه کند – به معنای میدان دادن به پارازیت های بیشتر و بیشتر در کار انتقال پیام است. دقت کنید که سخن از ترجمه ی بد و مترجم کارنابلد نیست. صحبت از مترجمی است که متن را فهمیده است اما بیهوده اصرار دارد که هر جمله را در زبان مبدا به یک جمله و فقط یک جمله در زبان مقصد تبدیل کند. این تصور باطل به تشدید خودخواسته ی ابهام می انجامد. در نتیجه، متنی که در زبان مبدا وضوح معنایی دارد و صورت بندی معنا در جمله هاش کاملا ساده و فهمیدنی است در هنگام ترجمه به متنی دشوارخوان و همراه با ابهامات معنایی فراوان تبدیل می شود. ناگفته پیداست که این، باری است بر دوش خواننده.

به نظرم هرچقدر بر اهمیت وضوح در ترجمه تاکید کنیم کم است. تمام هم و غم مترجم باید این باشد که تا حد امکان ترجمه اش را واضح تر کند. او باید پیام را به واضح ترین شیوه ی ممکن به خواننده انتقال دهد و هوشیار باشد که فرآیند انتقال، ذاتا، همراه با پارازیت است، پس به دست خود نباید آن را اضافه کرد. او باید به طور مداوم این پرسش را طرح کند که آیا توانسته است وضوح متن مبدا را در متن مقصد بازسازی کند یا خیر و آیا معناهای صریح و ضمنیی که در متن مبدا نهفته اند در متن مقصد نیز – با صرف همان میزان انرژی – قابل درکند یا خیر؟

2- نوع دیگر ابهام، ابهام در سطح واژه است. ابهام در سطح واژه یعنی مترجم برای برگردان واژه ای در زبان مبدا، از معادلی استفاده می کند که میزان وضوحش در زبان مقصد به اندازه ی وضوح واژه ی اصلی در زبان مبدا نیست. به همین دلیل خواننده برای فهم آن باید انرژی بیشتری – به نسبت با خواننده ی بومی - صرف کند. مثالی که به ذهنم می رسد واژه ی discourse در زبان انگلیسی است که داریوش آشوری معادل گفتمان را برای آن پیشنهاد داده است. گفتمان واژه ی زیبایی است و در حال حاضر هم در زبان فارسی به وفور استفاده می شود. اما واقعیت این است که استفاده از این واژه در برخی ترکیبات، ابهام بسیاری به متن اضافه می کند. مثلا عبارت Islamic discourse on modern science را در جمله ی زیر در نظر بگیرید.

Built on the insights of sages of previous centuries, this strand of Islamic discourse on modern science came into existence through the work of a handful of scholars who are often called “traditionalists” for their links with the living spiritual tradition of Islam.

این عبارت در زبان انگلیسی دارای وضوح معنایی است و خواننده برای درک آن نیاز به کوشش زیادی ندارد. اما واقعیت این است که ترجمه ی آن با کمک واژه ی گفتمان به هیچ وجه وضوح معنایی عبارت اصلی را ندارد و خواننده ی فارسی زبان برای فهم آن باید تلاش و تقلای بیشتری – به نسبت با خواننده ی بومی ِ متن اصلی – به خرج دهد.
سووال این است که آیا این می تواند ملاکی باشد بر نادرست بودن واژه ی پیشنهادی؟ به نظرم جواب تا حد زیادی مثبت است. استفاده از واژه ی گفتمان به جای دیسکورس در بسیاری جاها ابهام نالازمی را به متن اضافه می کند. این ابهام، فرآیند فهم را دچار اختلال می کند.
مثال دیگری که به ذهنم می رسد واژه ی enterprise است. باز هم داریوش آشوری معادل "کارستان" را برای این واژه پیشنهاد داده است. و البته باز هم در زبان انگلیسی می توان عباراتی را یافت که – درست مانند مورد قبلی – اگر بخواهیم آنها را با استفاده از معادل "کارستان" به زبان فارسی برگردانیم، ابهام زیادی وارد متن می شود. مثلا عبارت enterprise of modern science  را در نظر بگیرید. ترجمه ی آن قاعدتا می شود: کارستان علم مدرن.
به نظرم می آید که از هر ده فارس-زبان، یک نفر هم معنای این عبارت را درک نکند!

۱ نظر:

  1. با تشکر از مطالب خواندنی و مفید شما درباره ترجمه

    کج‌دار و مریز صحیح است

    پاسخحذف