ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

سیل در پاکستان و غفلت دیرپا و دیرسال ما


همه مان مشغول خودیم و هیچ کس حواسش به پاکستان نیست. چهارده میلیون آدم - و به روایتی بیست میلیون- گرفتار سیل شده اند و هیچ کس- در تمام دنیا هیچ کس- نیست که غصه شان را بخورد. بنا به گزارش آژانس آوارگان سازمان ملل این تعداد از جمع آسیب دیدگان سونامی شرق آسیا و زلزله ی سال 2005 پاکستان و زلزله ی هاییتی بیشتر است. اینجا را ببینید.
حس بدی است. ما که به حساب همسایه اشان هستیم و همکیش شان هستیم و شاید برخی هامان- حداقل ساکنان بلوچستان- یک جورهایی به آنها ربط نژادی دارند هم زده ایم به رگ بی خیالی. بدبختی های خودمان آنقدر هست که جا برای کسی دیگر نباشد. بقیه که جای خود دارند.
یک زلزله ی ساده در کشوری جهان سومی پنجاه هزار نفر کشته و چند صد هزار نفر آواره به جا می گذارد و یک باران موسمی– نه عادی که همیشگی و هر ساله؛ بنابراین قابل پیش بینی- جمعیتی بیست میلیون نفری را بی خانمان می کند. هواپیماها هم که مدام سقوط می کنند و جاده ها هم که بی حساب کشته می گیرند و آش ولاش

این سرنوشت ماست. از این سیل به آن سیل و از این زلزله به زلزله ی بعدی. تا هزار سال دیگر باران های موسمی آواره مان می کنند و زلزله های هفت ریشتری برادران و خواهرمان را به کام مرگ می فرستند. حادثه ای از پی حادثه ای دیگر. انگار هیچ کس نمی داند که ایران روی کمربند زلزله است و باران های موسمی هر ساله پاکستان را در می نوردند. وگرنه دلیلی ندارد که هر سال غافلگیر شویم. در واقع این که سیلی می آید و هزاران نفر را آواره می کند تعجب ندارد. اگر حادثه ای طبیعی رخ داد و  خسارت ها اندک بود باید تعجب کرد. چرا که بدبختی و فلاکت و درد و رنج ملت های جهان سوم امری اتفاقی و امروزی نیست و ریشه در عقب ماندگی فکری و علمی آنها دارد. وضعیتی که حاکمان این کشورها مسئول مستقیم آن اند. دیکتاتورها و خودکامه هایی که فقط به خودشان فکر می کنند و به حفظ قدرت نصف و نیمه ای که دارند. ما سر کار بمانیم، حالا فجایع تکراری و همیشگی و قابل پیش بینی خلق الله را هرساله به کام مرگ می فرستند بگذار بفرستند...فاجعه بارتر اینکه همه چیز را به مسخره بازی و لودگی می گذرانند. انگار که جان هزار نفر و صد نفر و ده نفر- تو بگو یک نفر- پشیزی هم برای کسی ارزش ندارد- به یاد بیاورید عکس العمل احمدی نژاد را به فاجعه ی سقوط هواپیمای خبرنگاران.

پاکستان سال هاست- دقیقتر اش دهه ها- که گرفتار هرج و مرج سیاسی است. ژنرال ها کودتا می کنند و سیاستمدارها را- در هواپیما و بالای آسمان- فراری می دهند. سیاستمدارها هم با قدرت های بزرگ گاوبندی می کنند ودوباره قدرت را به چنگ می آورند. ضیاالحق ذوالفقار علی بوتو را دار می زند و یکی دیگر سر وقت خودش می آید. بی نظیر بوتو را با بمب می ترکانند و دیگری را فراری می دهند. بعد هم در این کارزار آشوب و بلا لشکر طیبه آدم می فرستد هند تا در هتل بمبئی هند آتش به پا کنند. بقیه ی کشورها هم دقیقا همین وضع را دارند. عراق، افغانستان، مصر، الجزایر، لیبی، اندونزی و... و البته و صد البته ایران. در تمام این کشورها گروه حاکم تمام فکر و ذکرش این است که چطور مخالفان را بتاراند و هر صدای انتقادی را در نطفه خفه کند. و البته با پروپاگاندای شدید همه چیز را عالی و "توپ(!)" نشان دهد. معلوم است دیگر. کسی که بیست و چهارساعته به حفظ قدرت خود می اندیشد وقت ندارد برای کاهش خسارات ناشی از بلایای طبیعی فکری کند.
نتیجه اینکه سیل ها می آیند و همچنان بیست میلیون بیست میلیون آواره می کنند و زلزله ها روی سر بیچاره گان هوار می شوند و صد هزار صدهزار مرده تحویل می دهند. یکی از پی یکی دیگر.
و در این میان هیچ کس نیست که فکری به حال فاجعه ی آینده کند. خودکامه ها که مست قدرتند و تمام فکر و ذکرشان این است که چطور قدرتشان را دوام ببخشند. مخالفان و منتقدان هم که یا در زندان اند یا در حال فرار و آوارگی. در نتیجه اولین چیزی که فراموش می شود سیل پارسال یا زلزله ی پیرار سال است. چه اهمیتی دارد که در یک سال گذشته چند ده هزار نفر در تصادفات رانندگی مرده اند و چند هواپیما سقوط کرده است.
پس چیزی نمی گذرد که خبر آوارگی بیست میلیون نفر پاکستانی نیز در میان انبوه خبرها گم می شود. همانطور که خبر کشته شدن 50 هزار ایرانی در زلزله ی بم فراموش شد....
تا فاجعه ای دیگر...
*
مرگ را به خنده برگزار می کنیم و آوارگی و فلاکت را به مضحکه. این سرنوشت جهان سومی های مفلوک است که اختیارشان را داده اند دست خودکامه های قدرت پرست – که به تنها چیزی که فکر می کنند تداوم قدرت خویش است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر