ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

از روی دست جامعه شناس

... می توان گفت که نظریه ی وبر اگرچه به اثبات نرسیده است اما استنباطی است نامردود و مقبول. می توان پذیرفت که - در صورت مساوی بودن تمام شرایط - استقرار آیین پروتستان تجددپذیری اقتصادی را تسهیل کرده باشد و اگر وبر موفق نشده است وجود این رابطه ی علیت را ثابت کند برای آن است که چنین رابطه ای به احتمال زیاد ثابت شدنی نیست...
شکی نیست که بسیاری از جنبه های پیوند موجود میان آیین پروتستان و سرمایه داری با فرضیه هایی ساده تر از فرضیه ی وبر تبیین شده اند: مانند فرضیه ی دورکیم که می گوید پیچیده شدن تقسیم کار از یک سو عامل ایجاد تجدد اقتصادی شده، و از سوی دیگر عامل توسعه ی ارزش های فردگرایانه. یا فرضیه ی شومپیتر و مارکس که می گویند فرآیندهای گوناگونی در عین حال هم موجب پیجیده تر شدن مناسبات اقتصادی و هم دگرگونگی های اخلاقی و ایده ئولوژیکی می شوند. یا فرضیه های گروتیوزن و تره ور روپر که معتقدند آیین پروتستان نسبت به سرمایه داری اعتنای بیشتری دارد تا آیین کاتولیک...
ولی وجود این عوامل، در ضمن، نفی کننده ی این موضوع نیست آیین کالون - چنانچه وبر می خواهد - در تثبیت ارزش های مساعد برای پیشرفت سرمایه داری سهمی داشته است. شاید حس انضباط و سخت کوشی کالوینیست ها در انضباط لازم برای حیات حرفه ای لازم بوده است. شاید همین حس به ایجاد روحیه ای منضبط و روشمند که برای تجددپذیری اقتصادی مساعد بوده کمک کرده است....
با این همه فقط یک نکته و فقط یک نکته هست که نظریه ی وبر در آنجا به تاثیر انتقادهای وارد شده بر آن شکننده شده است. امروز دیگر روشن است که اصل دینی قسمت ازلی نمی تواند در تبلور اخلاق پیوریتنی آن نقش مرکزی را که وبر بدان نسبت می داد دارا باشد. روشن تر  بگویم، تفاوت اصلی آیین لوتر و آیین کالون بر مبنای فرضیه ای که در نظریه ی وبر در کتاب اخلاق پروتستانی مطرح شده بود امروز دیگر کمتر به اصل دینی قسمت ازلی نسبت داده می شود چون همین اصل دینی در سنت سنت آگوستین که لوتر بدان پایبند است نیز وجود دارد...
***
(مقاله ی "اخلاق پروتستانی ماکس وبر؛ جمع بندی بحث های انجام شده در این زمینه " از کتاب مطالعاتی در آثار جامعه شناسان کلاسیک، نوشته ی ریمون بودون، ترجمه ی باقر پرهام، نشر مرکز)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر