ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

آیا خواندن نماز باران کنشی عقلانی است؟

انسان ها چه زمانی  از یک راه حل ( تبیین ) خاص دست می کشند؟
آیا همانطور که پوپر می گوید باید به محض برخورد با اولین شواهد نقض کننده فرضیه مان را به کناری بیندازیم و به سراغ توضیحی تازه برای پدیده بگردیم؟
 شواهد بسیاری وجود دارد که انسان ها چنین کاری نمی کنند...
مسلمان مومنی را در نظر بگیرید که برای رفع خشکسالی نماز باران می خواند. چه بسا کار او نتیجه ای ندهد - و در عمل نیز بارها چنین اتفاقی افتاده است. اما احتمال بسیار اندکی وجود دارد که او اعتقادش را به نماز باران از دست بدهد. او همچنان - و به وقت اضطرار -  نماز باران خواهد خواند؛ امیدوار و مومن...
اما چگونه چنین چیزی ممکن است.
*
بد نیست نقبی بزنیم به تز دوئم در فلسفه ی علم:
آزمایش فیزیکی هیچ گاه نمی تواند فرضیه ی منفردی را محکوم کند، بلکه تنها می تواند کل دسته ای نظری را ساقط سازد- به بیان دیکر آزمایش سرنوشت ساز در فیزیک ممکن نیست. آنگاه که آزمایش مخالف پیش بینی های فیزیکدان باشد، آنچه او فرا می گیرد این است که دست کم یکی از فرضیاتی که این گروه را تشکیل می دهند غیر قابل قبول است و باید تغییر کند...
*
شاید آن نمازخوان مومن نیز- نا آگاهانه - چنین شیوه ای را در پیش می گیرد. او هنگام نماز باران خواندن با یک فرضیه ی منفرد سرو کار ندارد. او یک قانون کلی دارد - اگر نماز باران بخوانید باران خواهد بارید- و انبوهی فرضیات کمکی در باب شرایط انجام این کار و ویژگی های نمازگزاران و غیره و غیره... این قانون کلی و مجموعه ی فرضیات کمکی - بر روی هم - دسته ای نظری در باب شرایط استجابت دعا می سازند.
نباریدن باران تنها می تواند حکم به محکومیت کل دسته ی نظری بدهد. این امر به این معناست که دست کم یکی از اعضای دسته نظری باطل است. اما نمی توان دست روی جزء خاصی گذاشت و حکمی قطعی داد. خوشا به حال مومنان. زیرا همین حقیقت این امکان را به آنان می دهد که همچنان به نماز باران معتقد باشند. قدر مسلم اینکه در زنجیره ی قانون کلی و فرضیات کمکی، محکم ترین حلقه ی زنجیر همین ایمان به نماز باران است و باید ایراد را در یکی از آن انبوه فرضیات کمکی جست...
با این توضیحات می اندیشم که انسان مومن حق دارد که همچنان به مفید و موثر بودن نماز باران ایمان داشته باشد. و نمی توان این ایمان را ایمانی کور و غیرعقلانی به حساب آورد. کنش او دقیقا از جنس کنش فیزیکدان - احیانا ملحد -  فرن بیست و یکمی است.



۷ نظر:

  1. جالب بود.تا حالا از اين منظر نگاه نكرده بودم!

    پاسخحذف
  2. راستش واقعا مطمئن نیستم که می شه از تز دوئم در فلسفه ی علم چنین چیزی رو استنباط کرد یا نه
    نکته ی دیگه اینکه خود تز دوئم هم همیشه در فیزیک صادق نیست و در فلسفه ی علم هم مخالفانی داره...

    پاسخحذف
  3. محمدرضا وبلاگتون رو بهم معرفی کرد و چندباری سر زدم اما راستش بعضی پستها اونقدر تخصصی بود که هیچی دستگیرم نشد. ولی باید اعتراف کنم با این چندتای آخر کولاک کردید. از زاویه خاصی به موضوع نگاه کردید و تامل برانگیز نوشتید

    پ.ن. فقط گمونم بد نباشه برای نظر دادن توی وبلاگتون یه راهنما هم بذارید
    ;)

    پاسخحذف
  4. روح الله! تو ما رو دست انداختي؟ يه چيزي رو براساس يه نظريه يا به قول خودت تز تفسير ميكني، بعد كه مي بيني ما ازش خوشمون اومده ميگي "اين تز تو اين مورد و موردهاي ديگه صادق نيست. اصلن يه تز احمقانه است و خاك تو سر هر كس كه اين تز رو قبول داره و ...."

    در ضمن با يه كتاب راهنما براي نظر دادن شديدن موافقم!اصلن از بس موافقم دارم ميميرم. هيچوقت تو عمرم اينقدر موافق نبودم!

    پاسخحذف
  5. در مورد دفترچه ی راهنما برای نظر دادن در بلاگ اسپات موافقم. کار بسیار طاقت فرساییه و به احتمال زیاد به اندازه ی یک حج واجب یا شصت روز روزه ثواب خواهد داشت...
    در هر صورت، نکته ی اصلی اینه که باید اکانت گوگل داشته باشید. شاید هم بدون داشتن اکانت گوگل بشه. شاید هم نه...!!!
    ......
    هدی @
    ممنون به خاطر کولاک!!! البته فکر نمی کنم پست های قبلیم هم چندان تخصصی بوده باشند. به همون دلیل که این آخریا هم چندان آش دهن سوزی نیستند. ذهن من مثل یک کلاف سر درگم می مونه و تنها هدف این وبلاگ اینه که کمک کنه بعضی از گره هاش رو باز کنم. بعضی وقت ها چیزهای جالبی از داخل این دیگ در هم جوش در می آد، بعضی وقت ها هم نه...
    در هر صورت خوشحال می شم بحث ها رو دنبال کنید و سعی کنید ارتباطشون رو کشف کنید. برای اینکه این کاریه که خودم ازش عاجزم..
    :))))
    سلام من رو هم به محمدرضا برسونید و به اش بگید از وقتی که این مورینیوی عوضی سرمربی رئال مادرید شده من طرفدار بارسلونا شده م..

    پاسخحذف
  6. اما تو مجتبی@
    می خواستم هشدار به ت بدم که چرندیات من رو جایی تکرار نکنی. ممکنه به ت بخندند
    اما با تمام این اوصاف فکر می کنم تبیینی که برای توجیه خواندن نماز باران - علی رغم وجود شواهد نقض- ارائه کردم تبیین درستی باشه...
    بقیه ش رو دیگه واقعا نمی دونم
    !!!!

    پاسخحذف
  7. اولن كه مدتهاست كسي رو پيدا نمي كنم كه چرندياتم رو به خوردش بدم
    ثانين چرند چرنده مهم نيست كه تو بگي يا من. توضيح بيشتر اينكه براي اون مخاطب فرضي اين موضوع فرقي ايجاد نمي كنه.
    ثالثن من اونقد چرند نگفته دارم كه نوبت به واگويه چرنديات تو نمي رسه.
    رابعن هنوز انقدر خل نشدم كه چرنديات تو رو جايي بگم.
    خامسن من مدتهاست طرفدار بارسلونا شدم و البته اين هيچ ربطي به اين مورينيوي عوضي نداره. اينو گفتم كه به هدي خانم بگي كه به محمدرضا بگه؛ چون ميدونم و خيلي براش مهمه و اگه بشنوه كلي خوشحال ميشه و ما خراب رفيقيم؛ برا خوشحاليش هر كاري مي كنيم.
    سادسن چقددددددرررر چرند بافتم ها!

    پاسخحذف